مرتضى راوندى

176

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

فروش دكه‌ها و كارگاههاى كوچكى داشتند و در آنجا سفارشها را مىپذيرفتند و انجام مى - دادند . » « 17 » براى حمل‌ونقل ارابه‌ها را به كار مىبردند كه ابتدا خران و سپس اسبهاى قوى آن را مىكشيدند . پس‌از آنكه نبوكد نصر روىكار آمد در راه اصلاح راههاى تجارى كوشش بسيار كرد . كاروانهاى تجارى در آن ايام محصولات نيمى از جهان را به بازارها و دكانهاى بابل حمل مىكردند . قافله‌هاى هند پس از عبور از كابل و هرات و اكباتان و كاروانهاى مصر پس از گذشتن از فلسطين به بابل مىآمدند . ولى بازرگانان همواره از دزدانى كه سر راهها در كمين بودند و از زميندارانى كه هنگام عبور از قلمرو آنها بايد حقوق راهدارى به آنها پرداخت ، رنج مىبردند . در معاملات پاياپاى آن زمان ، غير از گندم و جو ، از شمشهاى سيم و زر ، بعنوان ملاك ارزيابى استفاده مىكردند . « بازرگانى توسعه و تكامل يافت . پادشاه و روحانيان با مباشرت بازرگانان عمده در فعاليتهاى بازرگانى شركت مىكردند . گندم ، پشم ، روغن ، خرما ، بادام ، نقره ، و مس در معرض خريد و فروش قرار مىگرفت . نرخ بهره بسيار بالا بود و به 3 / 1 وام مىرسيد . » « 18 » قديميترين قوانين مدون جهان با آنكه در آن زمان از دموكراسى خبرى نبود و حكومت مطلقه‌اى ، براساس تأمين منافع زمينداران و اشراف بزرگ و بازرگانان برقرار بود ، قوانين نسبت به عموم طبقات بشدت اجرا مىشد . سلطهء قانون بزرگى كه حمورابى واضع آن بود ، مدت 15 قرن دوام يافت . تا سال 1901 م . حقوقدانان الواح دوازدهگانهء رومى را قديميترين قوانين مدون مىشمردند ، ولى پس‌از آنكه در آغاز قرن بيستم ميلادى دومورگان « 19 » در كنار رود فرات در شوش قديم به كشف ستون سنگى بزرگى كه حاوى قوانين حمورابى است توفيق يافت ، معلوم شد كه در حدود 18 قرن قبل از ميلاد ، حمورابى پادشاه بزرگ بابل قانون‌نامه‌اى مشتمل به 282 ماده از خود به يادگار گذاشته است كه از شاهكارهاى حقوقى دنياى كهن به‌شمار مىرود . با گذشت زمان قانونگزاران به‌جاى كيفرهاى دينى و فوق‌طبيعى كيفرهاى دنيوى قرار دارند . از خشونت مجازاتها كاستند و بعضى از كيفرهاى بدنى را به غرامت مالى بدل كردند . تا قبل از حمورابى ، قضات همان كاهنان بودند ولى از زمان حمورابى به بعد ، محكمه‌هاى غير دينى تشكيل شد كه در مقابل دولت مسؤول بود . مجازات در ابتداى امر بر اصل قصاص قرار داشت يعنى اگر كسى دندان مرد آزاد شريفى را مىشكست يا چشم او را كور مىكرد يا اندامى از او را عيبناك مىساخت ، همان گزند را به وى مىرسانيدند . هرگاه خانه‌اى فرومىريخت و مالك كشته مىشد معمار يا سازندهء آن ، محكوم به مرگ بود ؛ و اگر در نتيجهء ويرانى ، پسر صاحب‌خانه مىمرد پسر معمار يا سازندهء آن را مى - كشتند . اگر كسى دخترى را مىزد و مىكشت به خودش كارى نداشتند بلكه دخترش را به‌قتل مىرسانيدند . رفته‌رفته اين كيفرهاى غيبى از ميان رفت و به‌جاى كيفر جسمى ، فديه و غرامت مالى مىگرفتند . با گذشت زمان ، تنها كيفرى كه قانون آن را جايز مىشمرد همان تاوان و ديه

--> ( 17 ) . تاريخ جهان باستان ، پيشين ، ج 1 ، ص 143 . ( 18 ) . همان ، ص 143 . ( 19 ) . De Morgan